har ke delaram did az delash aram raft
|
چه قدر سرد است وچه قدر بي روح. كاش مي توانستم ازاين حصار آجرين بگريزم. اشك در خانه چشمانم سنگيني مي كند. خسته ام ،خسته... خسته ام از انكار آن روزهاي خوش. بي روحم... بدون گرماي روان به كجا راهی شوم؟ كاش سنگ بودم و سرد. كاش خاطره ها مرا هم باخود ميبردند به آن ديار نا آشنا،ناپيدا دياري كه بايد همه چيز چال شود و کاش می رفت او هم با من و خاطراتمان. كاش هر سه مدفون مي شديم... هر سه باهم، زيرنقاب اين دنياي غريب... + نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 9:14 AM توسط AloNe |
|
| ||||||